تبليغاتX
املت دسته دار

املت دسته دار

شعر و نثر طنز

هم خسته ز بيرونم و هم خسته‌ام از تو

هر قدر كه از زير بدم بدترم از رو

 

از نسخة ی بي‌مصرف هر دكتر بي‌خير

شد خانة ی مسكوني من سيلوي دارو

 

يك بار پس از مصرف بي‌دقت يك قرص

تا صبح زدم روي تشك پشتك و وارو

 

ديگر به حكيمان وطن نيست اميدي

از بس متخصص زده بيرون ز ابرقو

 

چون خاصيتي نيست در اين قوم محال است

اميد بهي داشتن از شلغم و كاهو

 

از اردك و مرغابی و گنجشك و حواصيل

شد بيشتر آمار فلاطون و  ارسطو

 

یک عمر به تحقیق و پژوهش گذراندند

شد حاصلش این نکته ی باریکتر از مو :

 

صد سال اگر بر لب جويي بنشيني

هرگز گذر عمر نبيني لب آن جو !

 

از قصة سوراخ و دم موش گذشتيم

حاشا كه رعايت شود اندازة ی جارو!

 

دور است سرِ آب در اين باديه افسوس

ما را به بلم نيست به جز دستة ی پارو

 

با اینکه دو بیت از غزلم غیر ضروری ست

یک قافیه مانده ست مگر می روم از رو !!


نويسنده : ناصر فیض ساعت 15:58 تاريخ دوشنبه نوزدهم بهمن 1388

لينک مطلب