عشق کی گفته آش کشک و دوغه؟!
این گفته از هر کی باشه دروغه
بهش بگین دروغ نگه بعد از این
یعنی دیگه دروغ نگه٬ بش بگین
عشق نداره قیمتی پیش آش
خصوصا اون که کشک و دوغ باشه باش
عشقا شدن خیابونی٬ تو جوبی!
ا و ل صب تا آ خر غر و بی
کله ی صب بعضیا عاشق می شن
تنگ غروب که می شه فارغ می شن
صبحونه می خورن می یان تو کوچه
به جای نون می رن پی کلوچه!
از اون کلوچه های خوب و مرغوب
همون کلوچه های واقعا خوب!
آهای جوون که صاحب سپندی
عشقا شدن ماکسیمایی٬ سمندی
موسو داری وقتشه عاشق بشی
بری تا صب سوار قایق بشی
دوس ندارم قایقو بازش کنم!
مطلبو بی جهت درازش کنم
چون همه تون اهل فن این٬ واردین
به حرف من درست اگه گوش بدین
عشق آدما رو سر کار می ذاره
تا این که پیرشو نو در بیا ر ه
برین بگر د ین با پای پیا د ه
نمونه هاش تو شهر ما زیاده
آخر شب گرسنه توی کوچه
جوونه که مونده واسه کلوچه
من نمی گم که عاشقی دروغه
باشه! موافقم که کشک و دوغه
وقتی آدم خیلی گرسنه باشه
یه کاسه آش کشک و دوغ خداشه
عجب چیز تمیز و توپی گفته!
"عشق واسه گرسنه حرف مفته"
آی جوونای سینه چاک عاشق
یه وخ نرین همین جوری تو قایق
اصلا نرین سوار قایق بشین
کی گفته اصلا شما عاشق بشین؟!
دنبال چیز تو کوچه ها نگردین
برین کار کنین اگه خیلی مردین!
دو شاخه وقتی عاشق پریزه
والا دیگه عاشقی خیلی چیزه!
مرا با دیگران میلی نباشد
اصولاْ میل من خیلی نباشد
برایم زندگی وقتی قشنگ است
که چاپ دوم از لیلی نباشد
مرا از پشت سر لیلا صدا کرد
کلید انداخت در را زود وا کرد
مرا که داشتم می مردم از شرم
همانجا با کتابش آشنا کرد!
چه شبها تا سحر بیدار٬ خواندم!
کم آوردم ولی بسیار خواندم
کتاب عشق لیلای خودم بود
کتابی را که ششصد بار خواندم! (۱)
شبی تب کردم و در خواب لیلا
شدم از دیدنش بیتاب لیلا
برایم کاسه آبی سرد آورد
نجاتم داد از تب آب لیلا!
درخت از دست باد آن شب کتک خورد
به روی صورت ما- هردو - چک خورد
کتاب از دست من افتاد و نشکست
ولیکن کوزه ی لیلی ترک خورد!
چرا رایانه ایمیلی نیاورد؟!
چنان که رود هم سیلی نیاورد٬
من از بیگانگان هرگز ننالم
کتابم را چرا لیلی نیاورد!
نبودم این زمان ای کاش٬ آقا
و یا اهل کتاب و بحث و اینها
اگر من نیز بودم مثل لیلا
کتابم چاپ شصتم داشت حالا! (۲)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
(۱) : در برخی نسخ نهصد بار و در بعضی هفده بارآمده است بر اساس آخرین نسخه ی به دست آمده
هجده بار نیز درج است.مسئله ی جالب توجه این است که یکبار بیشتر بوده و این اهمیت وجذابیت
کتاب لیلی را نشان میدهد که آدم دلش می خواسته همین طور٬ شب و روز آن را بخواند. وقتی
محتوای کتاب خوب باشد همه چیز تحت الشعاع چیز های دیگر قرار می گیرد!
(۲) : زبان حال آقای شاعری که کتابش را هیچ ناشری چاپ نمی کند!( البته در زمان طا غوت!!!!)
روی قبرش بنویسید که شاعر بوده ست به شاعری که هرگز زاده نشد!
شاعری فحل٬ که بسیار معاصر بوده ست!
بنویسید که اشعار قوی می گفته ست
تازه آن وقت٬که شاگرد اکابر بوده ست
بنویسید که هر بار غذا می خورده
بعد هر لقمه دو روز از همه شاکر بوده ست
بنویسید که با یک سفر از ده به کرج
فکر می کرده که یک عمر مسافر بوده ست
ننویسید که کلاْ سر او بی مو بود
بخشی از پشت سر شاعر ما فر بوده ست
ننویسید که شعرش غلط وزنی داشت
چون که از هر نظر این نابغه نادر بوده ست
پیش از آنی که سمند و پروتون می رانده
ننویسید که راننده ی قاطر بوده ست
اصلاْ از شوفری اش هیچ مگویید به خلق
تا نگویند که مرحوم شوماخر بوده ست
ننویسید که پر می شده صد سطل از آن٬
مهملاتی که به ذهنش متبادر بوده ست
مرگ او شعر ترین حادثه در عمرش بود
روی قبرش بنویسید که شاعر بوده ست!
----------------------------------------------------
این اجانب همیشه برای ما مشکل ساز بوده اند٬حتی در وزن شعر!( شو ماخر)
دوست عزیزم آقای مصطفی جوادی شعری با همین ردیف و قافیه دارند که ظاهرا حدود ده سال پیش آنرا سروده اند در کامنت پست بعدی اصل شعر ایشان را می توانید بخوانید.از دوست خوبم فرهاد متشکرم که شعر آقای جوادی را برایم فرستادند.
»لطيفههاى بامزه« با طرح جلد چشمننوازش مرا ياد قضيهزنگى و كافور و اينها انداخت و گفتم باز هم با كتابى تكرارى و شايدهم دچار كمبود ملاحت و... روبهرو شدهام. ناشر نه چندان معروف»لطيفههاى بامزه« به هر دليل كتاب نسبتا خوبى را با تاليفاسمعيل شاهرودى )بيدار( به بازار نشر عرضه كرده است.
بيشتر اين لطايف سابقه تاريخى دارند و روايت رويدادهايى چهبسا واقعى هستند. مولف، خود دراينباره مىگويد: »لطايفى كه دراين مجموعه از نظر خوانندگان گرامى مىگذرد، سالها پيشجمعآورى شده و منبع اين نكات، كتابهاى متعددى بوده كهنگارنده از بين لطايف آن دستچين و انتخاب نموده است و يا بهمرور ايام و ساليان دراز از ديگران شنيده است«. اسمعيل شاهرودىدر مقدمه كتاب خود به اختصار در تعريف لطيفه و طنز مطالبى رابيان كرده است كه از ديدگاه پندآموز و كاربردى وى حكايت مىكند.
آن طور كه شايع است، ايرانىها با وجود مشكلات فراوانى كه ازجهات متفاوت گريبانشان را چسبيده و رها نمىكند، موجوداتخندهرو و با صفايى هستند و به همين دليل تبادل عواطف! در ميانايرانىها كه حدود 70 ميليون نفر هستند، شايد بيشتر از مبادلهاحساسات در چين باشد )با اينكه چينىها بايد زودتر همه چيزشانبشكند مخصوصا دل و بغضشان!( كه دورو بر يك و نيم ميليارد نفرجمعيت دارد و همه در حال مونتاژ كردن اجناس ساخت همه جهانهستند)حالا شما هى لطيفه بسازيد!( ظاهرا خدا هم عنايت ويژهاى
به مردم ايران داشته و دارد كه هِى برداشته و هنوز برمىدارد هرچى اتفاق عجيب و غريب در دنيا هست آورده و مىآورد و در اينجاآنها را انداخته و مىاندازاند!
براى آنكه فكر نكنيد همينطور بىدليل و كيلويى )مثلساعتهاى چينى كه قيمت يك كيلو از آنها كمتر از قيمت يككيلوپشمك است (داريم از كتاب »لطيفههاى بامزه« تعريف مىكنيم،مجبوريم نمونههايى از لطيفههاى اين كتاب را برايتان نقل كنيم:
- يكى از اساتيد كه در حواسپرتى شهرت زيادى داشت،روزى در خيابان به يكى از دوستانش برخورد كرد و پس ازاحوالپرسى گفت: »خواهش مىكنم فردا شب براى صرف شام بهمنزل ما تشريف بياوريد. ضمنا آقاى دكتر بيژن هم خواهند آمد! آنمرد لبخندى زد و جواب داد: »ولى، استاد! من خودِ دكتر بيژنم« واستاد گفت: »مانعى ندارد، با وجود اين، بياييد!«
- شخصى خبر مرگ خود را در روزنامهاى خوانده متعجب شد وبه دوست خود تلفن زد و از او پرسيد: خبر مرگ مرا در روزنامهخواندى؟ دوستش با خونسردى پاسخ داد: بله! حالا بگو ببينم ازكجا دارى صحبت مىكنى؟!
- در يكى از چلوكبابىهاى جنوب تهران براى جلوگيرى ازاستفاده اشخاص متفرقه از توالت رستوران، اين عبارت را با حروفدرشت نوشته و برسردر توالت نصب كرده بودند:
»اين توالت مخصوص مشتريان محترمى است كه براى ناهارخوردن به اينجا تشريف مىآورند!«
- باغبان: آهاى، پسر! بالاى درخت چه كار مىكنى؟
پسر: هيچى! يك سيب افتاده بود زمين، دارم آن را مىگذارمسرجايش!
اين كتاب 500 تومان بيشتر نمىارزد وگرنه روى آن مىزدندمثلا 600تومان!


لينک مطلب