تبليغاتX
املت دسته دار
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
!!لیلا،کتاب،دوبیتی
مرا با دیگران میلی نباشد

اصولاْ میل من خیلی نباشد

برایم زندگی وقتی قشنگ است

که چاپ دوم از لیلی نباشد

 

مرا از پشت سر لیلا صدا کرد

کلید انداخت در را زود وا کرد

مرا که داشتم می مردم از شرم

همانجا با کتابش آشنا کرد!

 

چه شبها تا سحر بیدار٬ خواندم!

کم آوردم ولی بسیار خواندم

کتاب عشق لیلای خودم بود

کتابی را که ششصد بار خواندم! (۱)

 

شبی تب کردم و در خواب لیلا

شدم از دیدنش بیتاب لیلا

برایم کاسه آبی سرد آورد

نجاتم داد از تب آب لیلا!

 

درخت از دست باد آن شب کتک خورد

به روی صورت ما- هردو - چک خورد

کتاب از دست من افتاد و نشکست

ولیکن کوزه ی لیلی ترک خورد!

 

چرا رایانه ایمیلی نیاورد؟!

چنان که رود هم سیلی نیاورد٬

من از بیگانگان هرگز ننالم

کتابم را چرا لیلی نیاورد!

 

نبودم این زمان ای کاش٬ آقا

و یا اهل کتاب و بحث و اینها

اگر من نیز بودم مثل لیلا

کتابم چاپ شصتم داشت حالا! (۲)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

(۱) : در برخی نسخ نهصد بار و در بعضی هفده بارآمده است بر اساس آخرین نسخه ی به دست آمده

      هجده بار نیز درج است.مسئله ی جالب توجه این است که یکبار بیشتر بوده و این اهمیت وجذابیت

       کتاب لیلی را نشان میدهد که آدم دلش می خواسته همین طور٬ شب و روز آن را بخواند. وقتی

       محتوای کتاب خوب باشد همه چیز تحت الشعاع چیز های دیگر قرار می گیرد! 

(۲) : زبان حال آقای شاعری که کتابش را هیچ ناشری چاپ نمی کند!( البته در زمان طا غوت!!!!)

|+| نوشته شده توسط ناصر فیض در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 0:30 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar